شعر فردوسی در وصف پل شوشتر

فردوسی بزرگ داستان ساخته شدن پلبند شادروان در شوشتر را اینگونه به تصویر می کشد :

همی برد هر سو برانوش را بدو داشتی در سخن گوش را
یکی رود بد پهن در شوشتر که ماهی نکردی بر او برگذر
برانوش را گفت گر مندسی پلی سازی آنجا چون رسی
که ما بازگردیم و آن پل به جای بماند به دانایی رهنمای
به رش کرده بالای این پل هزار بخواهی ز گنج آنچه آید به کار
تو از دانشی فیلسوفان روم فراز آر چندی بر آن مرز و بوم
چو این پل برآید سوی خان خویش بر او تازیان باش مهمان خویش
لبا شادمانی و با ایمنی ز بد دور وز دست اهریمنی
به تدبیر آن پل باستاد مرد فراز آوریدش بر آن کار کرد
به پردخت شاپور گنجی بران که زان باشد آسانی مردمان
چو شد شه برانوش کرد آن تمام پلی کرد بالا هزارانش گام